ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

779

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

ابن العلقمى خشمگين شد و ابن الصلايا حاكم اربل را كه با او دوستى داشت واداشت كه مغولان را به تصرف بغداد برانگيزد . ابن العلقمى بدين عنوان كه با مغولان مصالحه كرده است از شمار سپاهيان مىكاست . هلاكو با لشكر تاتار راهى بغداد شد تايجو [ 1 ] سردار مغول را در بلاد روم نيز فراخواند . تايجو نخست تعلل مىكرد ولى عاقبت بپذيرفت و با لشكرى كه در اختيار داشت در حركت آمد . چون هلاكو با لشكر خود به بغداد نزديك شد ، آيبك دواتدار با لشكر مسلمانان با او رويا روى شد و لشكر مغول را درهم شكست . سپس مغولان بازگشتند و لشكر مسلمانان را منهزم ساختند . در نزديكى بغداد آب دجله طغيان كرد و در يك شب جمع كثيرى از آنان بكشت از جمله كشته‌شدگان آيبك دواتدار بود . امرايى كه با آيبك بودند اسير شدند . بقاياى لشكر به شهر بازگشتند و هلاكو مدتى شهر را در محاصره گرفت . ابن العلقمى براى خليفه المستعصم باللّه و براى خود امان خواست بدين اميد كه هلاكو خليفه را زنده خواهد گذاشت . خليفه با موكب خويش كه همه از اعيان دولت او بودند به نزد هلاكوخان رفت . اين واقعه در محرم سال 656 بوده است . هلاكو خليفه المستعصم باللّه را دستگير كرد و در جوالى نمود و فرو كوفت تا بمرد زيرا نمىخواست خون او را بر زمين ريزد . گويند شمار كشتگان بغداد هزار هزار و سيصد هزار تن بودند . هلاكو بر كاخهاى خلافت و ذخاير آن كه به شمار نمىگنجيد و در ضبط نمىآمد مستولى شد و هر چه كتب علمى در خزاين كتب بغداد بود به دجله افگند و اين به پاداش آن بود كه مسلمانان به هنگام فتح ايران كتابهاى كتابخانه‌هاى مداين را در آب افگنده بودند . هلاكو خان ابن العلقمى را به وزارت باقى گذاشت ولى چندان قدرت و نفوذى نداشت . مهمترين مراتب او نگهداشتن حساب خرج و دخل بود آن هم زير نظر شخصى ديگر كه از او به هلاكو نزديكتر بود . ابن العلقمى مدتى بدين منوال ببود . سپس كارش پريشان شد و هلاكو او را به قتل آورد . هلاكو پس از فتح بغداد لشكر به ميافارقين فرستاد . فرمانرواى ميافارقين الملك الكامل محمد بن غازى بن الملك العادل بود . چند سال شهر را در محاصره داشتند تا مردم به جان آمدند . سپس شهر را به جنگ تصرف كردند و نگهبانان را كشتند . بدر الدين لؤلؤ صاحب موصل پسر خود ركن الدين اسماعيل را به نشانهء فرمانبردارى با هدايايى نزد هلاكو فرستاد . هلاكو او را بپذيرفت و نزد خان اعظم منگوقاآن به قراقروم

--> [ ( 1 ) ] متن : بنحو .